
اکثریت قریب به اتفاق شیعیان ائمه طاهرین علیهم السلام از کوفه بودند . این مطلب با مراجعه به کتب رجالی شیعه به خوبی استفاده میشود ؛ زیرا به آخر اسامی اکثریت آنها کلمه « کوفه » اضافه شده است چنانکه از دوران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به این طرف کلمه قمی در آخر اسم تعدادی از اصحاب ائمه به چشم میخورد، اینها اشعریهای عرب تباری بودند که در قم سکنی گزیده بودند .
در زمان امام هادی علیه السلام، قم مهمترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه طاهرین علیهم السلام برقرار بود . این نکته را نباید فراموش کرد که درست همان اندازه که میان شیعیان کوفه گرایشات انحرافی و غلوّآمیز رواج داشت ، در قم اعتدال و بینش ضد غلوّ حاکم بود . شیعیان این دیار ، اصرار و ابرام فراوانی در این مسئله از خود نشان میدادند . چنانکه نامه معروفی که درباره غلوّ به امام هادی علیه السلام نوشته شده ، از این شهر بوده و سختگیری به غلات نیز در این شهر ، فراوان بوده است .
در کنار قم دو شهر آبه یا آوه و کاشان نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از گرایشی از نوع بینش اهل قم برخوردار بودند . در پارهای روایات از محمد بن علی کاشانی نام برده شده که در باب توحید از امام هادی علیه السلام سؤالی کرده است.(1)
مردم قم روابط مالی نیز با امام هادی علیه السلام داشتهاند . در این زمینه از محمد بن داود قمی و محمد الطلحی یاد شده است که از قم و بلاد تابع آن ، اموال و اخبار درباره وضعیت آن سامان به امام می رسانیدهاند.(2) چنانکه یکی از اتهامات آن حضرت این بود که اموالی از طرف مردم قم برای او فرستاده میشود.(3)
مردم قم و آوه همچنین برای زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام به مشهد الرضا علیه السلام مسافرت میکردند و امام هادی علیه السلام نیز آنها را در قبال این عمل « مغفور لهم » وصف کرده است.(4)
مردم دیگر شهرهای ایران نیز نظیر همین روابط را با ائمه داشتند . این وضع شیعیان در حالی بود که اغلب شهرهای ایران ـ به دلیل نفوذ قهرآمیز امویان و عباسیان و سلطه حاکم آنها بر جهان اسلام ـ گرایشات سنی داشته و شیعه نوعاً در اقلیت بوده است .
دیلم از اواخر قرن دوم هجری ، شیعیان زیادی را در آغوش خود پرورده است و این اضافه بر مهاجران دیلمی در عراق بود که به مذهب تشیع گرویده بودند . صالح معروف به ابو مقاتل دیلمی یکی از اصحاب امام هادی علیه السلام بود که کتابی در مورد امامت در چارچوبه روایات و کلام ، نوشته است. (5)
کلماتی که مفهوم نسبت به شهر یا دیاری را میدهد در آخر اسم عدهای از اصحاب امام هادی علیه السلام آمده که تا حدودی میتواند نشانی از مراکز و اقامتگاه آنها باشد. مثلاً : بشر بن بشار نیشابوری ، فتح بن یزید جرجانی ، احمد بن اسحاق رازی ، حسین بن سعید اهوازی ، حمدان بن اسحاق خراسانی و علی بن ابراهیم طالقانی از این نمونهاند که در شهرهای مختلف ایران می زیستهاند.
جرجان (6) و نیشابور (7) در پرتو فعالیتهای روز افزون شیعیان ، به مرور به صورت مراکز نفوذ شیعه در قرن چهارم در آمد . شواهد دیگری حاکی از آن است که در قزوین نیز کسانی از اصحاب امام هادی علیه السلام ساکن بودهاند.(8)
اصفهان که شایع بود اهالی آن سنّیان متعصب حنبلی هستند ـ بخش عمدهای نیز چنین بود ـ گاه شیعیانی زا اصحاب امام هادی علیه السلام را در خود پرورده است که از آن جمله ابراهیم بن شیبه اصفهانی است ، گرچه این مرد در اصل کاشانی بوده ولی احتمالاً مدت مدیدی در اصفهان میزیسته است . عکس این مطلب نیز صادق است چنانکه علی بن محمد کاشانی از اصحاب امام هادی علیه السلام اصلاً اصفهانی بوده است.(9) و در روایتی از عبدالرحمان نامی ، نام برده شده که از مردم اصفهان بوده و تحت تأثیر کرامتی که در سامرّا از امام هادی علیه السلام دید به مذهب شیعه درآمد.(10)
در قرن چهارم در اصفهان کسانی که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بیشتر از مال و جان و خانواده خود دوست میداشتند، فراوان بودند. (11)
روایت دیگری حاوی نامهای از امام هادی علیه السلام به وکیل خود در همدان است که طی آن چنین فرموده : من سفارش شما را به دوستداران خود در همدان کردهام . (12)
پی نوشت:
1) كافى، ج1، ص 102؛ توحید صدوق، ص 101 .
2) مشارق الأنوار، ص 100؛ مسند الإِمام الهادى، ص 45.
3) امالى طوسى، ج1، ص 282؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 451؛ مسند الإِمام الهادى، ص 37 .
4) عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص 260 .
5) مسند الإِمام الهادى، ص 317؛ تنقیح المقال، ج2، ص 90 .
6) احسن التقاسیم، ص 315، 358، 361، 371.
7) همان، ص 366.
8) رجال كشى، ص 526.
9) مسند الإِمام الهادى، ص 352.
10) بحار الأنوار، ج50، ص 141؛ مسند الإِمام الهادى، ص 123.
11) مختصر تاریخ دمشق، ج10، ص 104.
12) رجال كشى، ص 610.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ
بازدید: 113

از مهمترین بحثهایی که در آغاز قرن سوم دنیای تسنّن را به خود مشغول داشته جدال بر سر مسئله حدوث و قِدَم قرآن بود که خود موجب پیدایش فرق و گروههایی در میان آنها شد . اولین کسی که این مسئله را مطرح ساخت احمد بن ابی داود بود.(1) سپس مأمون و پس از وی معتصم آن را دنبال کرده و سخت میکوشیدند تا علما و محدثین را بر قبول آن ـ اعتقاد به حدوث قرآن ـ که در تاریخ به عنوان محنة القرآن از آن یاد شده وا دارند. احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث اعتقاد به قدم قرآن داشته و در این باره تحت فشارها و اهانت های حکومت عباسی و حتی به دستور آنها زیر ضربههای شلاق نیز قرار گرفته است.
پس از معتصم جانشین او ، متوکل جانب ابن حنبل را گرفته و به کمک هم ، قضیه را به نفع مذهب وی ـ اعتقاد به قدم قرآن ـ خاتمه داده و علمای مخالف خود را از میدان به در برده و به سکوت وا داشتند . بعلاوه آنها مذهب اهل حدیث را با محدودهای که ابن حنبل برایش درست کرده بود ، رایج کرده ، مذاهب دیگر را «بدعت» دانستند . متعاقب این جریان کلیه گروههای محدثین ـ به منظور دفاع از دیدگاههای خود ـ با هم درگیر شده و هر کدام نظر خاص خودشان را اظهار داشتند .
تا جائی که می دانیم در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامده و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کردهاند.دلیل آن نیز این بود که طرح اصل مسأله، امری نابخردانه و بی معنا بود. امروز نامهای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور میدهد در این زمینه اظهار نظر نکرده و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرد . آن حضرت در نامه خود چنین نوشتهاند:
«خدا ما و تو را از ابتلای در فتنه برحذر دارد ، اگر خود را از آن دو نگهداری به صلاح است و گرنه به هلاکت میافتی .
به عقیده ما جدال و گفتگو درباره قرآن بدعت است و در گناه و مسئولیت آثار زشت ناشی از آن ، سؤال کننده و جواب دهنده هر دو شریکند ؛ زیرا سؤال کننده بی جهت درباره آنچه که به عهده اش نیست میپرسد و جواب دهنده را بدون هیچ دلیلی به خاطر آنچه از عهده وی خارج است زیر تکلیف میبرد . آفرینندهای جز خدا وجود ندارد و غیر او ، همه آفریدگان او هستند ؛ قرآن نیز کلام خدا است ، از پیش خود اسمی بر آن نپذیرد که در این صورت از ستمگران به شمار خواهی رفت . خداوند ما و شما را از افرادی که ایمان به غیب آورده و از خدا و روز جزا میترسند قرار بدهد.» (2)
این نامهها و موضع گیریها ، سبب شد تا شیعیان گرفتار این بحث بیحاصل نشوند .

از انحرافاتی که غلات شیعه پدید آورده و باعث حمله دیگر فرق اسلامی به آنها شده ، مشکل تحریف قرآن بود و مسئله ای که اهل سنت نیز به علت اشتمال کتابهایشان به پارهای از روایات نادرست حاوی تحریف گرفتار آن هستند . در عین حال اکثریت مسلمین اعم از اهل سنت و شیعه امامی بجز غلات بشدت با این اعتقاد نادرست ، برخورد کردهاند . با این حال چنانکه از ایضاح ابن شاذان و انتصار خیاط معتزلی بر میآید . در قرن سوم هجری ، اتّهام شیعه به تحریف قرآن بر سر زبانها افتاده بود .
در برابر این اتّهام ائمه شیعه همواره اصالت را به قرآن داده و هر روایت مخالف با آن را باطل اعلام داشتهاند . در میان اهل سنّت نیز تعداد کسانی که به این اصل اعتقاد دارند کم نیست اما مهم آن است که این اصل ، در عمل تا چه حد رعایت میشود .
امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده بشدت بر اصالت قرآن تکیه فرموده و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است. علاوه بر این رسماً قرآن را به عنوان تنها متنی که همه گروههای اسلامی بدان استناد میکنند ، مطرح ساخته اند .
امام هادی علیه السلام در مرحله اول اخبار را به دو دسته تقسیم مینماید :
نخست روایاتی که حق است و باید مبنای عمل قرار گیرد و دسته دوم اخباری که باطل است و باید از عمل بدان اجتناب شود . پس باید اجماع قاطبه امت بر حقانیت قرآن از نظر همه فرق اسلامی را ـ که تردیدی در آن وجود ندارد ـ مورد توجه قرار داد . آنگاه میفرماید در صورتی که قرآن بر صحّت روایتی صحّه گذاشت اما گروهی از امت آن را نپذیرفت ، بایست بر صحّت آن اعتراف کنند ؛ زیرا که در اصل ، بر حقانیت قرآن اتفاق نظر دارند .
سپس به عنوان نمونه ، حدیث ثقلین را با توجه به آیه ولایت و براساس شأن نزولی که برای آیه در روایات اهل سنّت نقل شده ذکر میکند . پس از آن درباره توضیح حدیث :« لا جبرَ و لا تفویض بل امرٌ بین الأمرین » باز به سراغ قرآن میآید و با ارائه آیات متعدد ، تأیید آن را از صحّت حدیث ابراز میدارد . البته امام در طول استدلال خود دهها آیه از قرآن که از جهتی بر جبر و از جهت دیگر به تفویض اشاره دارد ارائه میدهد و در پایان از سخنان محکم و متین امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره به عنوان شاهد استفاده میکند.(3)
همچنین در نشستی دیگر در مورد یک مسئله اختلافی ، امام علیه السلام با استناد به قرآن ، همه را ملزم به قبول نظر خود ساخت.(4)
پی نوشت:
1) الطبقات السنیة فى تراجم الحنفیة، ط ریاض، 1983م ، ج1، ص 29.
2) التوحید، ص224؛ أمالی الصدوق، ص438، بحارالانوار، ج92، ص118؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج1، ص 61؛ و در همین صفحه روایتى از امام سجاد علیه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: قرآن نه خالق است ونه مخلوق بلكه كلام خداوند خالق است.
3) تحف العقول، صص 338 ـ 356؛ الاحتجاج، ج 2، ص 251 ؛ بحارالانوار، ج2 ، ص 225.
4) مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 443؛ مسند الإِمام الهادى، ص 28ـ 29.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ
بازدید: 117

مؤلف ارجمند كتاب مكیال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زیبایی حضرت مهدی(عج) را به عنوان یكی از ویژگی ها و خصایص آن حضرت كه مایه لزوم دعا برای ایشان است، برشمرده و می نویسد:
بدان كه مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) زیباترین و خوش صورت ترین مردم است؛ زیرا كه شبیه ترین مردم به پیغمبر اكرم (صلیاللهعلیهوآله) می باشد. (1)
از بررسی روایات و مطالعه حكایات نیك بختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافته اند نیز برمی آید كه قامت و رخسار نازنین امام عصر(علیهالسلام) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و جزء جزء سیمای مباركش دل ربا و خیره كننده است .
قیامت قامت و قامت قیامت قیامت كرده ای ای سرو قامت
مؤذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت
آری، همین قامت رعنا و رخسار دل ربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دل سوخته هر صبح و شام با زاری و التماس از خدای خود بخواهند كه:
أَللَّهُمّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاكحَلْ ناظِری بِنَظَرَةٍ مِنّی إلَیْهِ؛ خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دل آرا را به من بنمای و دیدگان مرا با یك نگاه به او روشن ساز.
آن حضرت، افزون بر همه زیبایی های ظاهری، جامع همه كمالات روحی و سجایای اخلاقی نیز هست و همین امر نیز موجب شده كه ایشان از نظر خلق و خو نیز شبیه ترین مردم به پیامبر گرامی(صلیاللهعلیهوآله) باشد.
روایات فراوانی در توصیف جمال دل آرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(علیهالسلام) وارد شده است كه در مجموع می توان آنها را به دو بخش تقسیم كرد:
با توجه به روایات می توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
دسته اول، روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ایشان به عنوان شبیه ترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) یاد نموده اند كه از آن جمله می توان به روایات زیر اشاره كرد:
- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند:
المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، إسْمُهُ إسمی، و كُنْیَتُهُ كُنْیَتی، أشْبَهُ النَّاسِ بی خَلْقاً و خُلْقاً... (2)؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیه ترین مردم به من است.
- احمد بن اسحاق بن سعد قمی می گوید: از امام حسن عسكری(علیهالسلام) شنیدم كه می فرمود:
ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانیَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدی، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلیاللهعلیهوآله) خَلْقاً و خُلقاً... (3) ؛ سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آن كه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیه ترین مردم به رسول خداست.
با توجه به این روایات می توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
قرآن كریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر خاتم(صلیاللهعلیهوآله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگی های برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله می توان آیات زیر را برشمرد:
- در نخستین آیه خداوند كریم، ویژگی نرم خویی پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) را یادآور شده و می فرماید اگر این چنین نبودی مردم از پیرامون تو پراكنده می شدند:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (4) ؛ پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرم خویی ورزیدی و اگر درشت خویی سنگدل می بودی، از دورت می پراكندند....
- در آیه ای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بی پایان رسول خاتم(صلیاللهعلیهوآله) نسبت به امتش اشاره كرده، می فرماید:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتمْ حَریصٌ عَلَیْكُم بِالمُؤْمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ (5)؛ بی گمان پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.

- یكی دیگر از آیات قرآن، رحمت بودن پیامبر اكرم نسبت به همه جهانیان را مورد توجه قرار داده، می فرماید:
«وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (6)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده ایم.
- آیه دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بی نظیر پیامبر اسلام(صلیاللهعلیهوآله) می فرماید:
«وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (7)؛ و به راستی تو را خویی است سترگ.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
با توجه به آنچه گذشت می توان گفت: خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
روایاتی كه به توصیف ویژگی های سیرت و صورت پیامبر اكرم پرداخته اند نیز فراوان اند، كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می كنیم:
در روایتی كه از امام محمد باقر(علیهالسلام) نقل شده ویژگی های ظاهری پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) چنین توصیف شده است:
«رخسار پیامبر خدا سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانه اش بزرگ بود، چون به كسی روی می كرد به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت با همه بدن به جانب او توجه می نمود. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص خطی كشیده شده باشد. گردن و شانه هایش مانند گلاب پاش سیمین بود. بینی كشیده ای داشت. هنگام راه رفتن محكم قدم برمی داشت كه گویا به سرازیری فرود می آید، باری، نه قبل و نه پس از پیغمبر خدا كسی مثل او دیده نشده است. (8)
دسته دوم، روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی(علیهالسلام) را به تفصیل بیان كرده و ویژگی های آن حضرت را یك به یك برشمرده اند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده به شرح زیر است:
از پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) در توصیف آن حضرت روایت شده است كه:
«ألمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛ مهدی طاووس اهل بهشت است. چهره او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامه هایی از نور است.
امام باقر(علیهالسلام) از پدرش، از جدش روایت می كند كه امام علی(علیهالسلام) روزی، در حالی كه بر بالای منبر بود، فرمود:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فی آخِرِالزَّمانِ أبْیَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَریضُ الفَخْذَینِ، عَظیمُ مَشاشِ المَنْكَبَینِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلی لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلی شِبْهِ شامَةِ النَّبِّی(صلیاللهعلیهوآله)...» (9)؛ از فرزندان من در آخرالزمان مردی ظهور می كند كه رنگ [صورتش] سفید متمایل به سرخی و سینه اش فراخ و شانه هایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله).
امام رضا(علیهالسلام) نیز در بیان صفات و ویژگی های امام عصر(علیهالسلام) می فرماید:
«إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّی إذا خَرَجَ كانَ فی سِنِّ الشُّیوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِیّاً فی بَدَنِه حَتّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها» (10)؛ قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگ ترین درخت روی زمین دراز كند آن را از جای بر كند و اگر بین كوه ها فریاد برآورد صخره های آن فروپاشد.
آن حضرت در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان می پرسد: «نشانه های قائم شما به هنگام ظهور چیست؟» می فرماید:
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
«عَلامَتُهُ أنْ یَكُونَ شَیْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّی أنَّ النّاظِرَ إِلَیهِ لَیَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعینَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لایَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَیّامِ وَ اللیَّالیَ حَتّی یَأتِیَهُ أجَلُهُ» (11)؛ نشانه اش این است كه در سن پیری است ولی منظرش جوان است به گونه ای كه بیننده می پندارد چهل ساله و یا كمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آن كه اَجَلش فرا رسد.
امام صادق(علیهالسلام) نیز آن حضرت را این گونه توصیف می كند:
«لَیْسَ بالطَّویل الشّامِخِ وَلا بالقَصیرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبینِ، مَقْروُنُ الحاجِبَیْنِ، عَلی خَدِّهِ الأَیَمنِ خال "كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلی رَضْراضَةِ العَنَبرِ"» (12)؛ میانه بالا، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد، صورتی گرد، سینه ای فراخ، پیشانی سفید، ابروانی به هم پیوسته، خالی به گونه راستش، چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائیده باشد.
ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی(علیهالسلام) رسیده است، در بیان خصال آن امام می گوید:
او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونه ها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو و گویا پیشانی اش ستاره ای درخشان بود و بر گونه راستش خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحه ای نقره ای می درخشید و بر سرش گیسوانی پر پشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازنده تر و زیباتر و با طمأنینه تر و با حیاتر از آن ندیده است. (13)
در مورد سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی(علیهالسلام) نیز روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می كنیم:
- «ابن حماد» در كتاب خود از یكی از راویان اهل سنت در مورد ویژگی های امام مهدی(علیهالسلام) چنین نقل می كند:
«عَلامَةُ المَهدِیّ أن یَكُوَن شَدیداً عَلَی العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحیماً بِالمَساكِین» (14)؛ نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
- امام صادق(علیهالسلام) نیز در پاسخ این پرسش كه امام زمان(علیهالسلام) چگونه شناخته می شود، می فرماید:
«بالسَّكینةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَیهِ و لایَحْتاجُ إلی أَحَدٍ» (15)؛ [امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد [می توان شناخت].
- امام رضا(علیهالسلام) در بیان ویژگی كلی امامان معصوم(علیهم السلام)، سخنان ارزشمندی دارند، كه بر اساس آن می توان به توصیف امام مهدی(علیهالسلام) نیز پرداخت، آن حضرت می فرماید:
«یَكونُ أَوْلی بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و یَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاً للّهِ عزّوجلّ، و یَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما یَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا یَنهی عَنُه» (16) ؛ او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می دهد، سخت كوش تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می كند، خوددارتر است.
امام زمان علیه السلام به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می دهد، سخت كوش تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می كند، خوددارتر است.
- آن حضرت در ادامه می فرماید:
«دَلالَتُهُ فی خِصلَتَینِ: فِی العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّی تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَیهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَلیهِ السَّلامُ» (17)؛ او با دو نشانه شناخته می شود: دانش [بی كران] و استجابت دعا و این كه او از همه رویدادهایی كه واقع می شوند، پیش از وقوعشان خبر می دهد. همه اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.
توصیف سیمای ظاهری و خصال روحی حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا له الفدا ـ را با بخشی از كتاب منتهی الآمال مرحوم شیخ عباس قمی به پایان می بریم.
این محدث بزرگ مفاد روایات مختلفی را كه در توصیف آن حضرت وارد شده، گرد آورده و در بیان اوصاف ایشان می نویسد:
همانا روایت شده كه آن حضرت شبیه ترین مردم است به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، در خَلق و خُلق، و شمایل او شمایل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روایات در شمایل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابیض (سفید) است كه سرخی به او آمیخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردی از بیداری شب و پیشانی نازنینش فراخ و سفید و تابان است و ابروانش به هم پیوسته و بینی مباركش باریك و بلند كه در وسطش فی الجمله انحدابی (برآمدگی) دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولی شده بر سیاهی محاسن شریف و سر مباركش، گوشت روی نازنینش كم است. بر روی راستش خالی است كه پنداری ستاره ای است درخشان، «وَ علی رأسه فرق بین و فرتین كأنّه ألف بین واوین»؛ میان سرش فرقی گشوده شده مانند الفی كه میان دو واو نشسته باشد، میان دندانهایش فاصله است. چشمانش سیاه و سرمه گون و در سرش علامتی است، میان دو كتفش عریض است، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، است.
و وارد شده: «اَلمَهدیّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ»؛ یعنی حضرت مهدی(علیهالسلام)، طاووس اهل بهشت است. چهره اش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامه هایی است از نور. «عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیأ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامه های قدسیه و خلعتهای نورانی است كه متلاشی به شعاع انوار فیض و فضل حضرت احدیت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانی است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخی اش را هوا شكسته و قدش چون شاخه بان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان [است].
«لَیسَ بِالطَّویلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصیرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بی اندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلی خَدِّهِ الأَیمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلی رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روی گونه راستش خالی است كه پنداری ریزه مشكی است كه بر زمین عنبرین ریخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُیُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هیئت نیك و خوشی دارد كه هیچ چشمی هیئتی به آن اعتدال و تناسب ندیده [است] صلّی اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین. (18)
با امید به آن كه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بی انتهای خود، دیدار شبیه ترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را نصیب ما بندگان بی مقدار خویش نیز فرماید و همه ما را از عطر حضور آن یگانه دوران بهره مند سازد.
پی نوشتها:
1. موسوی اصفهانی، سیدمحمدتقی، مكیال المكارم فی فوائد الدعا للقائم(علیهالسلام)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 132.
2. الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، باب 25، ص 534 - 535، ح 1
3. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
4. سوره آل عمران (3)، آیه 159.
5. سوره توبه (9)، آیه 128.
6. سوره انبیا (21)، آیه 107.
7. سوره قلم (68)، آیه 4.
8. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج1، ص 443.
9. صدوق، محمدبن علی بن الحسین، همان، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
10. همان، ج 2، باب 35، ص 69، ح 8.
11. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
12. الیزدی الحائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 1، ص 475.
13. الصدوق، همان، ج 2، باب 43، ص 180 - 181، همچنین ر.ك: همان، ص 212 تا 213، حكایت تشرف علی بن ابراهیم مهزیار.
14. مؤسسة المعارف الاسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی(علیهالسلام)، ج1، ص 242، ح 152.
15. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، باب 13، ص 242، ح 40.
16. الیزدی الحائری، علی، همان، ص 24.
17. همان.
18. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج 2، ص 762.
منبع:
ماهنامه موعود، ش 55 ، ابراهیم شفیعی سروستانی .
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ
بازدید: 125

زمانی که امام هادی علیه السلام متولد شد و پس از امام جواد علیه السلام ولایت و امامت امت را به دست گرفت، تفکر مهدویت به شدت در جامعه رو به افزایش بود. این مسئله اختصاصی به شیعیان و علویان نداشت. از آن جایی که عباسیان خود از بنی هاشم بودند و تفکراتی مشابه تا عصر آغازین عباسی داشتند و بر این باور بودند که در زمانه ای، جور و ظلم و بی عدالتی افزایش می یابد و از نسل نهم امام حسین علیه السلام شخصی هم نام و هم کنیه حضرت پیامبر، زاده می شود و به عنوان مهدی امت، حکومت جهان را در دست می گیرد و نظام عدالت محور ولایی را ایجاد می کند. این تفکر در میان اهل سنت نیز بخاطر وجود روایات بسیاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشت.
در برخی از روایات، از امامی قریشی یاد می شد و در برخی دیگر نیز از امامی هاشمی نسب سخن به میان می آمد. در برخی دیگر تصریح به فرزندی از فرزندان حسین علیه السلام شده بود و یا این که او فرزند حسن علیه السلام است. ترکیب حسن و حسین در برخی از روایات گول زننده و از مقوله متشابهات بود. مراد از حسن در این روایات حسن فرزند امام حسین علیه السلام بود ولی برخی بر این باور شدند که مراد، فرزندی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام است.
به هر حال آن چه ثابت بود و کسی درباره آن تشکیک نمی کرد مسئله ظهور امامی قریشی و هاشمی بود که در هنگام ظلم و جور قیام می کند و جامعه جهانی را در عدالت مدیریت می کند و ظلم را ریشه کن می سازد و در آن زمان همه گنج های زمین آشکار می شود و مردم آسایش و آرامش را در زمین تجربه می کنند. این همان حکومت صالحان است که خداوند در قرآن بدان وعده داده و تفکر عصر طلایی را در آینده در اذهان مسلمانان پرورانده است.
شیعیان اهل بیت علیهم السلام از ائمه به ویژه از امام باقر و امام صادق و امام رضا علیهم السلام روایات بسیاری به خاطر داشتند که نظام ولایی مهدوی و حکومت عدالت محور وی را مطرح می کرد. آنان به امید ظهور و تولد آن حضرت روز شماری می کردند. هر چه به نسل نهم از فرزندان امام حسین علیه السلام نزدیک می شدند این تفکر تشدید می شد.
در گذشته عباسیان برای این که مسئله را مدیریت کنند کوشیدند یکی از خلفای خویش را به نام «المهدی» غالب کنند و به مردم بباورانند که مهدی از عباسیان و از همین نظام خلافت سلطنتی است؛ چه آنان هم قریشی هستند و هم هاشمی نسب می باشند و این که خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار آنان قرار گرفت، خود بیانگر آن است که مهدی از نسل آنان است و همین حکومت و نظام است که روزی جهانی می شود.
در عصر هارون الرشید حکومتی نیمه جهانی تشکیل شده بود و همه در زیر خلافت عباسی زندگی می کردند پس بعید نمی بود که امام مهدی از همین حکومت و خاندان، زمام امور را به دست می گیرد و جهان را مدیریت می کند. اما با شکست این تفکر در میان عباسیان به ویژه با فعالیت های امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام و در تقابل قرار گرفتن نظام ولایی و نظام خلافت سلطنتی، تفکر ناب شیعی در زمینه ظهور، بروز کرد.
حضور این تفکر که به معنی چیزی جز عدم مشروعیت نظام کنونی نبود. افزون بر این که تفکر مهدوی بیان می کند که آن حضرت در زمان اوج ظلم و ستم به قدرت می رسد اگر این گونه است باید گفت که دولت عباسی دولت ظلم است چون بر پایه روایات، آن حضرت به زودی زاده خواهد شد. آنان این گونه تفسیر و تبیین می کردند که تولد آن حضرت به معنای برپایی حکومت علوی و نفی سلطه هرگونه حکومت دیگری است که به عنوان حکومت جور و باطل مطرح می باشد.
عباسیان نمی توانستند با تفکر مهدویت از بنیاد مخالفت کنند؛ زیرا زمان زیادی برپایه آن مردم را به دور حکومت خویش گرد آورده بودند. همان گونه که آنان نمی توانستند فضیلت و برتری و حقانیت امام علی علیه السلام را نفی کنند و یا از امام حسین علیه السلام و قیام عاشورایی سخنی به میان نیاورند؛ زیرا حکومت را به عنوان انتقام از قاتلان آن حضرت و دست یابی هاشمیان به حق خود شروع کرده بودند. اکنون همین تفکر خود عاملی مهم در عدم مشروعیت دینی و سیاسی آنان شده بود. اگر تفکر مهدویت راست است که هست می بایست آنان نظام جور و باطل باشند. بنابراین می بایست به گونه ای جلوی تحقق نظام ولایی و حتی زاده شدن آن گوهر یگانه دهر را بگیرند. از این رو همانند فرعون خواستند تا موسایی به دنیا نیاید که حکومت فرعونی ایشان را نابود سازد.
بازداشت خانگی حضرت امام هادی علیه السلام و فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام برای مهار تفکر مهدوی انجام نشد بلکه برای این صورت گرفت که هرگونه تحرکی را که نوید پدید آمدن کودکی می داد از میان بردارند. آنان خود به این مسئله آگاه بودند که حضرت مهدی علیه السلام فرزندی هاشمی و از فرزندان امام حسین علیه السلام است. از آن جایی که پس از امام جواد علیه السلام تنها امام هادی علیه السلام بود که از این موقعیت برخوردار بود ، لذا او را به سامره می برند.
سرّ من رای (سامره) در آن روزگار پادگان نظامی بود و عباسیان هر چند قدرتی نداشتند و امیران ترک و ایرانی بودند که در عمل حکومت می کردند ولی تفکر مهدویت به شدت همه را هراسان کرده بود.
امام هادی علیه السلام با تشدید تفکر مهدویت ، در عمل نظام خلافت سلطنتی را به چالش می خواند و نظام ولایی را تبلیغ می کرد. آن حضرت اگر هم سخن نمی گفت ولی وجود او خود فریاد بلندی بود که نظام ولایی را تأیید و نظام خلافت سلطنتی را تهدید می کرد.
بازداشت خانگی و محرومیت شیعیان از حضرت، دو کارکرد اساسی داشت که دولت متوجه آن نبود؛
نخست آن که باور نزدیک شدن دولت عدالت محور جهانی را تشدید می کرد و امید تولد کودکی عدالت گستر را در دل مردمان خسته از جور و ظلم عباسیان و بی عدالتی ها و فقر و بی نوایی زنده می ساخت. در حقیقت فریاد بی صدایی بود که دولت را پریشان خواب می کرد.
کارکرد دیگر بازداشت این بود که زمینه روحی برای مدیریت سازمانی جامعه شیعی با حضور وکیلان را فراهم می آورد. در این دوره همانند دوره های پیشین و به شکلی شدیدتر وکیلان و نواب خاص بودند که با تشکیلات منسجم، جامعه شیعی را مدیریت می کردند و امام تنها در امور مهم و حیاتی به اشکال مختلف دخالت می کرد.
این گونه بود که بازداشت خانگی هادی امام علیه السلام کمکی به ساماندهی منسجم تر برای عصر غیبت فراهم آورد و امام در مدت امامت خویش که 23سال طول کشید همواره به طُرُق گوناگون، اندیشه مهدویت و تفکر نظام ولایی را تبلغ می کرد.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ
بازدید: 110
اشاره ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام

روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «انی اموت بالسم; من با سم به شهادت می رسم.» اهل بیت ایشان پرسیدند: چه كسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی ; كنیزم یا همسرم.» به او عرض كردند: «اخرجها عن ملكك علیها لعنة الله; او را - كه لعنت خدا بر او باد - از ملك خویش خارج سازید.»
امام علیه السلام فرمودند: «هیهات من اخراجها و مُنیتی علی یدها; هرگز چنین نمی كنم و حال آنكه آرزوی من به دست او محقق می شود». «ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها كان قضأ مقضیا و امرا واجبا من الله; مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج كنم كسی غیر از او نیست كه مرا بكشد [درحالی كه] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»
چند روزی از این خبر نگذشته بود كه معاویه (لعنة الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یا عدوة الله! قتلتنی قاتلك الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق، عدو الله خیرا ابدا; ای دشمن خدا! تو مرا كشتی، خدا تو را بكشد، آگاه باش كه به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.»
مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 175.
سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه...ما را در سایت سایت رسمی پایگاه بسیج شهدای خیبر مراغه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: عسگروحسين رنجبركله نو وعلي فتحي كهل بلاغ
بازدید: 115